تبليغاتX
خضرا’ - بزن بریم برف بازی
بزن بریم برف بازی

جای همه اونهایی که نتوستن بیان خالی بود دیروز رو می گم زیره دونه های ریزو سفید برف و بین گوله های سهمگین منو برو بچ خبر جاتون خالی بود اگه بودین شما رو هم به فیض می رسوندیم .

بیشتر بچه ها هم دیگرو با اسمس خبردار کردن که ساعت 1:30  جلوی پله های اونجا که نمی گم کجاست جمع بشن تا بریم برف بازی بالاخره همه جمع شدن ، یه کم راه می رفتیم ،یه کم درباره مسایل کاری صحبت می کردیم ، یه کم هم برف بازیف آخرش رسیدیم به یه جایی پر از برف ، دیگه اونجا بود که حرف زدنو مسایل کاری رو گذاشتیم کنار و فقط گوله های برف بود که بین ما ردو بدل می شد و حاکی از صحبت های عاشقانه بین یکدیگربود ...راستی یه آدم برفی نصفه ونیمه هم درست کردیم که مجبورشدیم کله آدم برفی رو بزنیم تو سره یه بده خدایی ، چه حالی داد.

خلاصه جاتون خالی عجب برف بازیی شده بود ،همه به هم دیگه گوله برف میزند بعضی ها هم نامردی نمی کردنو از نزدیک صورت مبارک رو مورد اصابت قرار می دادن بعضی وقتها هم که خانواده رد می شد و ما آتش بس می کردیم .یکی از بچه ها دوربین دیجیتالی آوورده بود و برای اینکه دوربینش خراب نشه هی مثل دوبرره  کاپشنشو می کشید رو سرش و از اون زیره عکس می گرفت خدا می دونه چه عکس هایی که از ما نگرفته ؟خدا بخیر کند؟

من در وبلاگ مرجان حاجی رحیمی بزرگ ُ وبلاگ نویسان که با ما همراه بود به عنوان مرد سفید پوش معرفی شدم عجب اسمی حالی بردیم ،آخه دیروز تریپ یه دست سفید زده بودم تا تو برف ها شناسایی نشم.

در کل جونم براتون بگه که خیلی خوش گذاشت تازه من تونستم دوستان تازه ای پیدا کنم البته اکثریت پسر بودن هاااااااا....

سعی کردم خلاصش کنم دیگه، زیادی طولانی بشه آدم خسته میشه!

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت14:35توسط مسعود کاشانی مهر |